صفحه در حال بارگذاري است!لطفا کمي صبر کنيد...
علی مشکل گشا هر زمان می گفت از صدق و صفا / مشکلم بگشا تو ای مشکل گشا
|
فداكارى نشانه ايمان به هدفجانبازى وفداكارى نشانه ايمان به هدف است وپيوسته مىتوان با ميزان فداكارى اندازه ايمان واعتقاد انسان را به هدف تعيين كرد. درحقيقت عاليترين محك وصحيحترين مقياس براى شناسايى ميزان اعتقاد يك فرد، ميزان گذشت او در راه هدف است.قرآن اين حقيقت را در يكى از آيات خود به اين صورت بيان كرده است. انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم في سبيل الله اولئك هم الصادقون .(حجرات:15) افراد با ايمان كسانى هستند كه به خدا ورسول او ايمان آوردند ودر ايمان خود شك وترديد نداشتند ودر راه خدا با اموال وجانهاى خود جهاد كردند. حقا كه آنان در ادعاى خود راستگويانند. جنگ احد بهترين محك براى شناختن مؤمن از غير مؤمن وعاليترين مقياس براى تعيين ميزان ايمان بسيارى از مدعيان ايمان بود.فرار گروهى ازمسلمانان در اين جنگ چنان تاثر انگيز بود كه زنان مسلمان، كه در پى فرزندان خود به صحنه جنگ آمده بودند وگاهى مجروحان را پرستارى مىكردند وتشنگان را آب مىدادند، مجبور شدند كه از وجود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دفاع كنند.هنگامى كه زنى به نام نسيبه فرار مدعيان ايمان را مشاهده كرد شمشيرى به دست گرفت واز رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دفاع كرد. وقتى پيامبر جانبازى اين زن را در برابر فرار ديگران مشاهده كرد جمله تاريخى خود را در باره اين زن فداكار بيان كرد وفرمود:«مقام نسية بنت كعب خير من مقام فلان و فلان»( مقام نسيبه دختر كعب از مقام فلان وفلان بالاتر است) ابن ابى الحديد مىگويد: راوى به پيامبر خيانت كرده، نام افرادى را كه پيامبر صريحا فرموده، نياورده است. در برابر اين افراد، تاريخ به ايثار افسرى اعتراف مىكند كه در تمام تاريخ اسلام نمونه فداكارى است وپيروزى مجدد مسلمانان در نبرد احد معلول جانبازى اوست. اين افسر ارشد، اين فداكار واقعى، مولاى متقيان وامير مؤمنان، على عليه السلام است. علت فرار قريش در آغاز نبرد اين بود كه پرچمداران نه گانه آنان يكى پس از ديگرى به وسيله حضرت على عليه السلام از پاى در آمدند وبالنتيجه رعب شديدى در دل قريش افتاد كه تاب وتوقف واستقامت را از آنان سلب نمود. شرح فداكارى امام عليه السلامنويسندگان معاصر مصرى كه وقايع اسلام را تحليل كردهاند حق حضرت على عليه السلام را چنانكه شايسته مقام اوست ويا لااقل به نحوى كه در تواريخ ضبط شده است ادا نكردهاند وفداكارى امير مؤمنان را در رديف ديگران قرار دادهاند.ازاين رو لازم مىدانيم اجمالى از فداكاريهاى آن حضرت را از منابع خودشان در اينجا منعكس سازيم. 1- ابن اثير در تاريخ خود مى نويسد: پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از هر طرف مورد هجوم دستههايى از لشكر قريش قرار گرفت. هر دستهاى كه به آن حضرت حمله مىآوردند حضرت على عليه السلام به فرمان پيامبر به آنها حمله مىبرد وبا كشتن بعضى از آنها موجبات تفرقشان را فراهم مىكرد واين جريان چند بار در احد تكرار شد.به پاس اين فداكارى، امين وحى نازل شد وايثار حضرت على را نزد پيامبر ستود وگفت: اين نهايت فداكارى است كه او از خود نشان مىدهد. رسول خدا امين وحى را تصديق كرد وگفت:«من از على واو از من است» سپس ندايى در ميدان شنيده شد كه مضمون آن چنين بود: «لاسيف الا ذوالفقار، ولا فتى الا علي». شمشيرى چون ذوالفقار وجوانمردى همچون على نيست. ابن ابى الحديد جريان را تا حدى مشروحتر نقل كرده، مىگويد: دستهاى كه براى كشتن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هجوم مىآوردند پنجاه نفر بودند وعلى عليه السلام در حالى كه پياده بود آنها را متفرق مىساخت. سپس جريان نزول جبرئيل را نقل كرده، مىگويد: علاوه بر اين مطلب كه از نظر تاريخ مسلم است، من در برخى از نسخههاى كتاب «غزوات» محمد بن اسحاق جريان آمدن جبرئيل را ديدهام. حتى روزى از استاد خود عبد الوهاب سكينه از صحت آن پرسيدم. وى گفت صحيح است. من به او گفتم چرا اين خبر صحيح را مؤلفان صحاح ششگانه ننوشتهاند؟ وى در پاسخ گفت: خيلى از روايات صحيح داريم كه نويسندگان صحاح از درج آن غفلت ورزيدهاند! 2- در سخنرانى مشروحى كه امير مؤمنان براى «راس اليهود» در محضر گروهى از اصحاب خود ايراد فرمود به فداكارى خود چنين اشاره مىفرمايد: هنگامى كه ارتش قريش سيل آسا بر ما حمله كرد، انصار ومهاجرين راه خانه خود گرفتند. من با وجود هفتاد زخم از آن حضرت دفاع كردم. سپس آن حضرت قبا را به كنار زد ودست روى مواضع زخم، كه نشانههاى آنها باقى بود، كشيد. حتى به نقل «خصال» صدوق، حضرت على عليه السلام در دفاع از وجود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به قدرى پافشارى وفداكارى كرد كه شمشير او شكست وپيامبر شمشير خود را كه ذوالفقار بود به وى مرحمت نمود تا به وسيله آن به جهاد خود در راه خدا ادامه دهد. 3- ابن ابى الحديد مىنويسد: هنگامى كه غالب ياران پيامبر پا به فرار نهادند فشار حمله دشمن به سوى آن حضرت بالا گرفت. دستهاى از قبيله بنى كنانه وگروهى از قبيله بنى عبد مناف كه در ميان آنان چهار قهرمان نامور بود به سوى پيامبر هجوم آوردند. در اين هنگام حضرت على پروانهوار گرد وجود پيامبر مىگشت واز نزديك شدن دشمن به او جلوگيرى مىكرد. گروهى كه تعداد آنان از پنجاه نفر تجاوز مىكرد قصد جان پيامبر كردند وتنها حملات آتشين حضرت على بود كه آنان را متفرق مىكرد. اما آنان باز در نقطهاى گرد مىآمدند وحمله خود را از سر مىگرفتند. در اين حملات، آن چهار قهرمان وده نفر ديگر كه اسامى آنان را تاريخ مشخص نكرده است كشته شدند. جبرئيل اين فداكارى حضرت على عليه السلام را به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تبريك گفت وپيامبر فرمود: «على از من و من از او هستم». 4- در صحنه جنگهاى گذشته پرچمدار از موقعيتبسيار بزرگى برخوردار بوده وپيوسته پرچم به دست افراد دلير وتوانا واگذار مىشده است.پايدارى پرچمدار موجب دلگرمى جنگجويان ديگر بود وبراى جلوگيرى از ضربه روحى به سربازان چند نفر به عنوان پرچمدار تعيين مىشد تا اگر يكى كشته شود ديگرى پرچم را به دستبگيرد. قريش از شجاعت ودلاورى مسلمانان در نبرد بدر آگاه بود. از اين رو، تعداد زيادى از دلاوران خود را به عنوان حامل پرچم معين كرده بود. نخستين كسى كه مسئوليت پرچمدارى قريش را به عهده داشت طلحة بن طليحه بود. وى نخستين كسى بود كه با ضربات حضرت على عليه السلام از پاى در آمد. پس از قتل او پرچم قريش را افراد زير به نوبتبه دست گرفتند وهمگى با ضربات حضرت على عليه السلام از پاى در آمدند:سعيد بن طلحه، عثمان بن طلحه، شافع بن طلحه، حارث بن ابى طلحه، عزيز بن عثمان، عبد الله بن جميله، ارطاة بن شراحبيل، صواب. با كشته شدن اين افراد، سپاه قريش پا به فرار گذارد واز اين راه نخستين پيروزى مسلمانان با فداكارى حضرت على عليه السلام به دست آمد. مرحوم مفيد در ارشاد از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه پرچمداران قريش نه نفر بودند وهمگى، يكى پس از ديگرى، به دستحضرت على عليه السلام از پاى در آمدند. ابن هشام در سيره خود علاوه بر اين افراد از افراد ديگرى نام مىبرد كه در حمله نخستبا ضربات على عليه السلام از پاى در آمدند. نظرات شما عزیزان: موضوعات مرتبط: برچسبها:
|
|
[ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |